قطره و دريا
-
تاریخ: 1396/7/21 ساعت: 7:28
[ xa0تقدیم به نوازنده ى چيره دست ، مهندس « همایون خرّم » که به سال ١٣٦٨ این قطعه را پسندید ] xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 قطره و دریا ای قطره ای که از دل ابری چکیده ای ! دریا شوی اگر که به دریا رسیده ای مایل به رودخانه به دریا xa0نمی رسد آیا مسیر برتر خود برگزیده ای ؟ هرگز به ادعا نتوان شد مرید حق با بال عشق...
غزل ناب
-
تاریخ: 1396/7/21 ساعت: 7:28
xa0 xa0 xa0 xa0 غزل نابxa0 نکته ها با تو گفتنم هوس استxa0 وز تو نجوا شنفتنم هوس است بی تو من غنچه ی خزان زده ام پیش رویت شکفتنم هوس است همه شب تا سپیده پی در پی بوسه از تو گرفتنم هوس است ای حریم نجابت و پاکی در پناه تو خفتنم هوس استxa0 از زمین عاشقانه با مژگان خاک کوی تو رفتنم هوس است چون غلامان سر ...
شعر خدا
-
تاریخ: 1396/7/21 ساعت: 7:28
. xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 شعرِ خدا xa0ابليس ! اى خداى بديها ! تو شاعرى xa0من بارها به شاعريت رشك برده ام xa0شاعر تويى كه اين همه شعر آفريده اىxa0 xa0غافل منم كه اين همه افسوس خورده ام عشق و قمار شعر خدا نيست، شعر توست xa0هرگز كسى به شعر تو بى اعتنا نماند xa0غير از خدا كه هيچ يك از اين دو را ...
سپيده
-
تاریخ: 1396/7/19 ساعت: 6:56
xa0 . xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 سپيده در ره صبح سوختم بس که چراغ دیده را دیدم و در نیافتم سر زدن سپیده را دیده ی شب نخفته ام پنجره ای ست نیمه وا تا به نظاره ایستد صبح ز ره رسیده را هر سحر آفتاب را شوق به مشرق آورد دل سوی شرق می کشد غربت غرب دیده را مژده ی وصل چون رسد صبر و قرار می رود خواب ز دیده ...
بال خيال
-
تاریخ: 1396/7/19 ساعت: 6:56
. xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 بال خیال یک نفر دارد ، مرا با خویشتن از زمین تا آسمانها می برد سوی دریایی کبودxa0 سوی باغ یاس ها سوی دنیای خیالxa0 سوی مرز آبی احساس هاxa0 پای تا سر پر تمنا می بردxa0 یک نفر دارد مرا با خویشتنxa0 تا فضای عطر خیز واژه هاxa0 تا بلندای فسون شعر و شورxa0 با براق آرزوxa0 درشبی گسترد...
مسجد و ميخانه
-
تاریخ: 1396/7/19 ساعت: 6:56
. xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 مسجد و ميخانه ای تیره درون ! مسجد و میخانه یکی نیست دیوانه مشو عاقل و دیوانه یکی نیست بر پرده پندار، مکش طرح چمن را کاین نقش دغل با گلِ گلخانه یکی نیست در راه کسان دام منه، سلسله برچین در مذهب ما دام تو و دانه یکی نیست می را بطلب از شب مستان سحرخیز کاین جاذبه با نشئهی میخان...
شهر خاموش
-
تاریخ: 1396/7/17 ساعت: 10:29
xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0شهر خاموش xa0شهر خاموش من! آن روح بهارانت کو؟شور و شیدایی انبوه هزارانت کو؟ میخزَد در رگِ هر برگِ تو خوناب خزان نکهتِ صبحدم و بوی بهارانت کو؟ کوی و بازار تو میدان سپاه دشمن شیههی اسب و هیاهوی سوارانت کو؟ زیر سرنيزه ىتاتار چه حالی داری؟ دل پولاد وش شیر شکارانت کو؟ سوت و كور...
من و تو
-
تاریخ: 1396/7/17 ساعت: 10:29
xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0من و تو همه جان من سرودست، سرود عاشقانهxa0 همه کوچه باغ رگهام ، پر از گل و ترانهxa0 همه واژه واژه عشقم ، همه شوق و ذوقم آری ! همه خون شعر و شورم، همه نبض شاعرانه همه نغمه ی بهارم، چو نوای چشمه سارمxa0 همه شورم و شرارم، همه برگم و جوانهxa0 همه وجدم و سرورم ، همه شعرم و ...
برو اى دوست
-
تاریخ: 1396/7/17 ساعت: 10:29
xa0 xa0 xa0 xa0برو اى دوست ! برو ای دوست برو ! برو ای دختر پالان محبت بر دوش ! دیده بر دیده ی من مفکن و نازت مفروش ! من دگر سیرم ! سیر ! به خدا سیرم از این عشق دو پهلوی تو پست ! تف بر آن دامن پستی که تو را پروردست ! کم بگو جاه تو کو ! مال تو کو برده ی زر ! کهنه رقاصه ی وحشی صفت زنگی خر ! گر طلا نیست...
باران
-
تاریخ: 1396/7/17 ساعت: 10:29
xa0 xa0 xa0 xa0 xa0باران درد من باعشق او درمان گرفت کار من از مهر او سامان گرفت ابر غم آمد به جانم خیمه زد چشم من دریا شد و باران گرفت یک نگاه یار از پایم فکندxa0 تیر خود را با دلم میزان گرفت عشق جانکاه است و از پا افتاد هرکسی این صعب را آسان گرفتxa0 عاشق مرگ آزمایم ، زانکه یار با نگاهی از دلم پیمان...
مهربان تر از برگ
-
تاریخ: 1396/7/16 ساعت: 10:44
. xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 مهربان تر از برگ ای مهربان تر از برگ ! در بوسه های باران بیداری ستاره در چشم جویباران آیینه ی نگاهت پیوند صبح و ساحل لبخند گاه گاهت صبح ستاره باران بازا که در هوایت خاموشی جنونم فریادها برانگیخت از سنگ کوهساران ای جویبار جاری ! زین سایه برگ مگریز کاین گونه فرصت از کف دادند ...
طلوع محمد
-
تاریخ: 1396/7/15 ساعت: 21:55
xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 طلوع محمد زمین و آسمان مکه آن شب نور باران بود و موج عطر گل در پرنیان باد می پیچید امید زندگی در جان موجودات می جوشید هوا آغشته با عطر شفابخش بهاران بود شبی مرموز و رویایی به شهر مکه مهد پاک جانان دختر مهتاب می خندید شبانگه ساحت " ام القری" در خواب می خندید ز ...
بازار دل
-
تاریخ: 1396/7/15 ساعت: 10:50
xa0 xa0 xa0 xa0 xa0بازار xa0دل بازار دلم با سر سودات خوش است شطرنج غمم با رخ زیبات خوش است دائم داری مرا تو در خانه ى مات اين جان و جهان مگر که با مات خوش است ؟ شاعر : مهستى گنجوى Www.lalazad.blogfa.com Www.fazlollahnekoolalazad.blogfa.com
مرغ بى پر و بال
-
تاریخ: 1396/7/15 ساعت: 10:50
. xa0 xa0 xa0 مرغ بى پر و بال چون مرغ ضعیف بی پر و بی بالم افتاده به دام و کس نداند حالم دردی به دلم سخت پدیدار آمد امروز من خسته از آن مینالم شاعر : مهستى گنجوى Www.lalazad.blogfa.com Www.fazlollahnekoolalazad.blogfa.com
پاييز
-
تاریخ: 1396/7/15 ساعت: 10:50
میگویند پاییز بهار شاعران است و واقعاً همین گونه است ! xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 پاییز ؟xa0 برگریزان خزان آغاز شد غم دوباره با دلم دمساز شد گل به غارت رفت از بیداد باد ای دریغا ! xa0جشن گلها یاد باد ! باغبان دلشکسته ، غم زدهxa0 شد ز داغ لاله ها ماتم زده برگ ، بر شاخ چناران زرد شد بزم گرم غنچه و گل...
معرفى يك شاعر : مجيد شفق
-
تاریخ: 1396/7/15 ساعت: 10:50
xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 معرفى يك شاعر : مجيد شفق xa0 xa0 xa0 xa0 xa0مجيد شفق فرزند سيد عبدالحميد رَزّوقى ؛ به سال ۱۳۳۳ ( هجرى شمسى ) در شهر تهران ديده به جهان گشود .xa0 xa0 او دوران تحصيلات ابتدايى و متوسطه را در همان شهر گذراند. در جوانى در سازمان شهر و روستا به عنوان حسابدار شروع به كار كر...
سوگواران ديده خون
-
تاریخ: 1396/7/15 ساعت: 10:50
xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0سوگواران دیده خون مى تپد در نبض خورشيد اضطراب مى خروشد العطش از ناى آب باد مى تازد خروشان رعد گون مى برد صحرا به صحرا بوى خون تشنگى در جام دلها ريخته با مى گلگلون عشق آميخته گشته اسبان با سواران هم نفس رفته تا اوج فلك بانگ جرس باد گيسوى شرر را هشته است با نفس هاى زمين آغشته اس...
مادر
-
تاریخ: 1396/7/15 ساعت: 10:50
xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 مادر گویند مرا چو زاد مادر پستان به دهان گرفتن آموخت شبها بر گاهواره ی من بیدار نشست و خفتن آموخت دستم بگرفت و پا به پا برد تا شیوه ی راه رفتن آموخت یک حرف و دو حرف بر زبانم الفاظ نهاد و گفتن آموخت لبخند نهاد بر لب من بر غنچه ی گل شکفتن آموخت پس هستی من ز هستی اوست تا هستم و ...
نغمه ى روسپى . دندان مرده
-
تاریخ: 1396/7/15 ساعت: 10:50
xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 نغمه ى روسپی بده آن قوطی سرخاب مرا تا زنم رنگ به بى رنگی خویش بده آن روغن تا تازه کنم چهر پژمرده ز دلتنگی خویش بده آن عطر که مِشکین سازم گیسوان را و بریزم بر دوش بده آن جامه ى تنگم که کسان تنگ گیرند مرا در آغوش بده آن تور که عریانی را در خَمَش جلوه دو چندان بخشم هوس انگیزی و آشوب...
آزادی ، ترجمه ی اثری از ویکتور هوگو
-
تاریخ: 1396/7/15 ساعت: 10:50
آزادی ، ترجمه ی اثری از ویکتور هوگو xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 تقدیم به : عباس براتی پور شاعر معاصر که به سال ١٣٦٧ xa0این قطعه را پسندید xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0آزادى xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 ترجمه ی اثری از ویکتور هوگو مکن بیداد ، ای صیاد ترا بهر خدا بیداد را بس کن مکن در بند خود نغم...