در آغوش دگر
-
تاریخ: 1396/8/7 ساعت: 20:33
xa0 xa0 xa0 xa0 xa0در آغوش دگر به آغوشش فشردم گفت : مردم ! چه لذت ها کز آغوش تو بردم ! شبی دیگر در آغوشی دگر بود ؛ خدایا ! کاش کمتر می فشردم شاعر : کارو دردریان Www.fazlollahnekoolalazad.blogfa.com +xa0نوشته شده در xa0یکشنبه ۷ آبان ۱۳۹۶ساعتxa00:34  توسطxa0فضل الله نكولعل آزادxa0 |xa0
سست بنیاد
-
تاریخ: 1396/8/6 ساعت: 12:47
xa0 xa0 xa0 xa0 xa0سست بنیاد بیا که قصر امل سخت سست بنیادست بیار باده که بنیاد عمر بربادست غلام همت آنم که زیر چرخ کبود ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزادست چه گویمت که به میخانه دوش مست و خراب سروش عالم غیبم چه مژدهها دادست که ای بلند نظر شاه
باز باران
-
تاریخ: 1396/8/6 ساعت: 12:47
xa0 xa0 xa0 باز باران باز باران با ترانه با گهرهای فراوان میخورد بر بام خانه میخورد بر شیشه و در مشت و سیلی آسمان امروز دیگر نیست نیلی یادم آرد روز باران گردش یک روز دیرین خوب و شیرین توی جنگلهای گیلان کودکی ده ساله بودم شاد و خرم نرم و نازک چست و چابک ا
مادر مرا ببخش
-
تاریخ: 1396/8/5 ساعت: 7:26
مادر ! مرا ببخشفرزند خشمگين و خطاكار خويش رامادر ! حلال كن كه سراپا ندامت استبا چشم اشكبار، ز پيشم چو ميرویسر تا به پای منغرق ملامت است xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0*** هرلحظه در برابر من اشك ريختیاز چشم پر ملال تو خواندم شكايتیبيچاره من ، كه با همه ی اشكهای توهرگز ند
بر مزار مادر
-
تاریخ: 1396/8/5 ساعت: 7:26
بر مزار مادر با هر نگاه گرم و دردآلود مادر ؛ می لرزد از روح عظیمش تار و پودم آن دم پشیمان می شوم از کرده ی خویش ؛ اما از این شرم و پشیمانی چه سودم ؟xa0xa0xa0xa0xa0xa0 xa0xa0xa0xa0xa0 *xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 * هرگاه تنها می نشینم در ...
مرد سفر
-
تاریخ: 1396/8/5 ساعت: 7:26
xa0 مرد سفرگر همسفر عشق شدی مرد سفر باش هم منتظر حادثه هم فکر خطر باش xa0 (تقدیم به «کامران شرفشاهی» دوست شاعرم) xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 مرد سفر بیا و همسفر عشق باش و مرد سفر باش بشوی گرد هراس از دل و به یاد خطر باش اگر که کوه غم و درد سد راه تو گردید دوباره
جان فداى آزادى
-
تاریخ: 1396/7/27 ساعت: 19:01
xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 جان فداى آزادى آن زمان كه بنهادم سر به پای آزادی دست خود ز جان شستم از برای آزادی تا مگر به دست آرم دامن وصالش را می دوم به پای سر در قفای آزادی در محیط طوفانزای ماهرانه در جنگ است ناخدای استبداد با خدای آزادی دامن محبت را گر كُنی ز خون رنگین می توان تو را گفتن پیشوای آزادی فرخی ...
خار زار تعلق
-
تاریخ: 1396/7/27 ساعت: 19:01
. xa0 xa0 xa0 xa0 خار زار تعلق ز خار زار تعلق کشیده دامان باش به هر چه می کشدت دل ، از آن گریزان باش قد نهال خم از بار منّت ثمرست ثمر قبول مکن سرو این گلستان باش در این دو هفته که چون گل در این گلستانی گشاده روی تر از راز می پرستان باش تمیز نیک و بد روزگا
باور
-
تاریخ: 1396/7/27 ساعت: 19:01
xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0باور چگونه باغ ِ تو باور کند بهاران را ؟ که سالها نچشیده است ، طعم باران را گمان مبر که چراغان کنند ، دیگر بار شکفته ها تن عریان شاخساران را و یا ز روی چمن بسترد دوباره نسیم غبار خستگی روز و روزگاران را درخت های کهن ساقه ، ساقه
رخ انديشه
-
تاریخ: 1396/7/24 ساعت: 23:33
[unable to retrieve full-text content]xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 شاعر : صفا لاهوتى Www.lalazad.blogfa.com Www.fazlollahnekoolalazad.blogfa.com xa0
نگين سخن
-
تاریخ: 1396/7/24 ساعت: 23:33
xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0نگین سخنxa0 ز اشکی که بر روی من می نشیند دو صد درد بر جان و تن می نشیند از آن گل که در باغ بیگانه روید بسا خار در چشم من می نشیندxa0 چه درد آور است آنکه آواره مردی به غربت به یاد وطن می نشیندxa0 دلم می گدازد زمانی که مادرxa0 به گور پسر نا
گل بى خار
-
تاریخ: 1396/7/24 ساعت: 10:45
xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 نسيم سحر ای نسیم سحر ! آرامگه یار کجاست ؟ منزل آن مه عاشق کش عیار کجاست ؟ شب تار است و ره وادی ایمن در پیش آتش طور کجا ؟ موعد دیدار کجاست ؟ هر که آمد به جهان نقش خرابی دارد ! در خرابات بگویید که هشیار کجاست !؟ آن کس است اهل بشارت ک
سرخى فرياد
-
تاریخ: 1396/7/24 ساعت: 10:45
xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 سرخی فریاد xa0زمان حادثه رویید با نشانه ى دیگر چنین زمانه چه سخت است در زمانه ی دیگر xa0هزار خنجر کاری به انحنای دلم آه ! xa0مخوان ترانه مخوان، باش تا ترانه ی دیگر xa0بهانه بود مرا شرکت قیام گذشته xa0عطش، عطش تو بمان گرم، تا بهانه ى دیگر xa0همیشه
انسان بودن
-
تاریخ: 1396/7/24 ساعت: 10:45
xa0 xa0 xa0انسان بودن خداوندا ! تو خود میدانی انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است و زجری می کشد آنکس که انسان است xa0 و از احساس سرشار است شاعر : خسرو گلسرخى Www.lalazad.blogfa.com Www.fazlollahnekoolalazad.blogfa.com
شعر نابى مگر ؟
-
تاریخ: 1396/7/22 ساعت: 10:38
. xa0 xa0 xa0 xa0 xa0شعر نابی مگر به تو دل خوشم ، شعر نابی مگر ؟ صفا بخش من، سکر خوابی مگر ؟ چو خون در رگ و ریشه ام می دوى ! چه، نابی ، چه گرمی ، شرابی مگر ؟ منم عاشق و آرزومند تو تب عشق من ! التهابی مگر ؟ گذارت نشانی ز عمر منست روانبخش من ! رود آبی مگر ؟ دل انگیزیِ شعرم از نام توست غزلگونم ! الهام ...
بانگ رحيل
-
تاریخ: 1396/7/22 ساعت: 10:38
. xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 بانگ رحیل ! xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0xa0 در رخ پیران روشندل شبابی دیگر استxa0 مستی رندان عالم از شرابی دیگر استxa0 گرچه از مردم جدا بودن عذاب زندگیست ؛ لیک خود دیدار نامردم عذابی دیگر استxa0 می رسد از کاروان عمر ما بانگ رحیل از جرس بشنو که در این ره شتابی دیگر استxa0 ...
آفتاب زندگى
-
تاریخ: 1396/7/22 ساعت: 10:38
xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0آفتاب زندگی. تیره ام ای آفتاب زندگی ! تابنده ام کن مرده ام ای روح اعجاز مسیحا ! زنده ام کنxa0 قطره ام ای دست قدرت ! بحر رحمت را نشان دهxa0 ذره ام ای ناظم منظومه ها ! تابنده ام کنxa0 خسته از عمرم مرا تاب و توان زندگی بخش ! رحمتی بر چشم گریان و لب بی خنده ام کنxa0 مرغ بی...
پرواز
-
تاریخ: 1396/7/22 ساعت: 10:38
xa0 xa0 xa0 xa0 xa0پرواز مکن ای عشق من ! با من تک و تازدلم را با تو قسمت می کنم بازxa0 دلم خواهد چو کفتر ، پر بگیرمxa0 کنم همراه تو پرواز، پرواز شاعر : مجيد شفق Www.lalazad.blogfa.com Www.fazlollahnekoolalazad.blogfa.com
آيا به ياد دارى ؟
-
تاریخ: 1396/7/22 ساعت: 10:38
. xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 آیا به یاد داری ؟ امشب دلم گرفته با گریه های باران از دل چگونه شویم غمهای بیشماران ؟ اکنون غریب و خسته تنها و دل شکستهxa0 غم بر دلم نشسته نه ده نه صد هزاران در بند ننگ و نامم غمگین و تلخ کاممxa0 می گریم و مرا هست حالی چو بی قرارانxa0 بودم به خواب غفلت در نوبهار هستیxa0 ...
گريه
-
تاریخ: 1396/7/21 ساعت: 7:28
xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0گريه چشمان تو که از هیجان گریه می کنند xa0 xa0 در من هزار چشم نهان گریه می کنند نفرین به شعرهایم اگر چشمهای تو اینگونه از شنید نشان گریه می کنند شاید که آگهند ز پایان ماجرا شاید برای هر دوى مان گریه می کنند !xa0 بانوی من ! چگونه تسلایتان دهم؟ چون چشمهای باورتان گری...