معاشرانمعاشران گره از زلف یار باز کنیدشبی خوش است، بدین قصهاش دراز کنیدحضور خلوت اُنس است و دوستان جمعندو انْ یکاد بخوانید و در فراز کنیدرَباب و چنگ به بانگ بلند میگویندکه گوش هوش به پیغام اهل راز کنیدبه جان دوست که غم پرده بر شما ندردگر اعتماد بر الطاف کارساز کنیدمیان عاشق و معشوق فرق بسیار استچو یار ناز نماید، شما نیاز کنیدنخست، موعظهی پیر صحبت این حرف استکه از مُصاحب ناجنس احتراز کنیدهر آن کسی که در این حلقه نیست زنده به عشقبر او نمرده به فتوای من نماز کنیدوگر طلب کند انعامی از شما حافظحوا
برچسب:
نویسنده: مهتاب رستمی
مخاطبین محترمپیشاپیش عید سعید باستان را به شما و خانوادهی محترمتان تبریک عرض میکنم.ان شاءالله سال تازه (۱۴۰۳) سالی پربرکت و پررونق برای تکتک ایرانیان عزیز در سرتاسر جهان باشد.امیدوارم همواره در پناه خدا موفق و موید باشید.شروع کار سال نو با حافظ شیرازینوبهار
نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشیکه بسی گل بدمد باز و تو در گل باشیمن نگویم که کنون با که نشین و چه بنوشکه تو خود دانی اگر زیرک و عاقل باشیچنگ در پرده همین میدهدت پند ولیوعظت آن گاه کند سود که قابل باشیدر چمن هر ورقی دفتر حالی دگر استح
برچسب:
نویسنده: مهتاب رستمی
خندهی گلسرِ آشفته ز دستار بسامان نشودجمع گردیدن کف لنگر طوفان نشودگل چو خندید، محال است، دگر غنچه شود!سر چو آشفته شد از عشق، بسامان نشودشوخی حسن عیان میشود از پردهی شرمبرق از ابر محال است، نمایان نشودپنبهی نازده حلاج ز حق میخواهدمغز منصور محال است، پریشان نشوددزد را خاطر آگاه شب مهتاب استدل روشن گهران عاجز شیطان نشوداز تهیچشمیِ ما رزق پراکنده شده استدانه در دام محال است، پریشان نشودبگذر از پرورش نفس که این بدکردارآشنا چون سگِ دیوانه به احسان نشودتا صدف مُهر خموشی نزند بر لب خودآب در حوصل
برچسب:
نویسنده: مهتاب رستمی
پایان شبپایان شب سخن سراییمیگفت ز سوز دل هماییفریاد كزین رباط كهگلجان میكنم و نمیكنم دلمرگ آخته تیغ بر گلویممن مست هوا و آرزویمروزم سپری شده است و سوداامروز دهد نوید فردامانده است دمی و آرزوسازمن وعدهی سال میدهم بازآزردهتنی فسردهجانیدر پوست كشیده استخوانیدر حنجرهام به تنگ انفاساز فربهیام نشانه آماسبا دست نوان و پای خستهبار سفر فراق بستهنه طاقت رفتن و نه خفتننه حال شنیدن و نه گفتنجز وهم محالپرورم نیستمیمیرم و مرگ باورم نیستزودا كه كنم به خواب سنگینتن جامه ز خون سینه رنگیناز بعد شنید و گفت بسیارخاموشی بایدم به ناچاردر خوابگه عدم برندملب تا ابد از سخن ببندمزین دود و غبار تیرهی خاكغسل و كفنم مگر كند پاكای دختركان نازپرورای در صدف زمانه گوهرزنهار به مرگ من مموییدجز ذكر و دعای حق مگوییداز من به بهشت دور باشیدگر چهره به ماتمم خراشیداین چیست فغان و بانك و فریادچون طایری از قفس شد آزادكردم سفری ز دار فانیرفتم به سرای جاودانیمرگ است حیات تازه در نقلاز مسكن حس به مأمن عقلچون دست به كار حق نداریمباید ره بندگی سپاریمآنجا كه قضای حق دهد بیمكو چاره به جز رضا و تسلیمپند پدرانهام نیوشیددر كار رضای حق بكوشیدای میوهی باغ زندگانیای نوگل گلشن جوانیدین ورز و به كار معرفت كوشاین پند ز خیرخواه بنیوشدر خدمت خلق باش یكساناز كس مَطَلب جزای احسانآن را كه سعادت است یارشبخشایش و بخشش است كارشباید كه فزون ز قدر سینهنه مهر بود تو را نه كینهآنجا كه سه خواهرید همكاركس را مدهید در درون بارباشید چنان به راز دمسازكز پرده برون نیوفتد رازگریید به خویش یا بخندیددر بر رخ اجنبی ببندیدباشد شرری ز دوزخ جهلواگفتن راز پیش نااهلبیگانه كه محرم شما نیستجز در پی مال و ملك ما نیستخصمی است كه طرح دوستی ساختتابین
برچسب:
نویسنده: مهتاب رستمی
به گزارش روابط عمومی، دکتر کورش صفوی، استاد بازنشسته گروه زبان شناسی دانشکده ادبیات فارسی و زبان های خارجی دانشگاه علامهطباطبائی در ۶۷ سالگی، دار فانی را وداع گفت.دکتر صفوی، زادهی ۶ تیر ۱۳۳۵ در تهران بود. تحصیلات ابتدایی و متوسطه خود را در آلمان و اتریش به پایان برد و در سال ۱۳۵۰ به تهران بازگشت. به دلیل نپذیرفتن دیپلم اتریش از سوی ایران، در همان سال دوباره به دبیرستان رفت و دیپلم ریاضی گرفت؛ سپس به رشتهی زبان و ادبیات آلمانی دانشگاه تهران رفت و سال بعد به مدرسهی عالی ترجمه انتقالی گرفت و در سال ۱۳۵۴ موفق به اخذ لیسانس از این دانشگاه شد.در همان سال برای ادامه تحصیل به آمریکا رفت و پس از یک فصل تحصیل در رشتهی زبانشناسی در دانشگاه دولتی اوهایو و دو نیمسال تحصیل در ام.آی. تی، به دلیل بیماری پدر به ایران بازگشت. در سال ۱۳۵۶ وارد دورهی کارشناسی ارشد زبانشناسی دانشگاه تهران شد و موفق شد در سال ۱۳۵۸ و پیش از انقلاب فرهنگی ارشد خود را بگیرد. او در همان سال ۱۳۵۶، ابتدا به صورت حقالتدریسی، سپس به صورت قراردادی و پیمانی به استخدام دانشکدهی علوم و ارتباطات درآمد. نزدیک به ۱۰ سال پس از اخذ کارشناسی ارشد خود و هنگامی که دوره دکتری زبانشناسی دانشگاه تهران دوباره بازگشایی شد، وارد این دوره شد و در سال ۱۳۷۲ دکتری زبانشناسی خود را از این دانشگاه گرفت.از آثار او میتوان به این کتابها اشاره کرد: «درآمدی بر زبانشناسی»، «واژهنامهی زبانشناسی»، «نگاهی به پیشینهی زبان فارسی»، «هفتگفتار دربارهی ترجمه»، «از زبانشناسی به ادبیات»، «گفتارهایی در زبانشناسی»، «درآمدی بر معنیشناسی»، «منطق در زبانشناسی»، «از زبانشناسی به ادبیات، «معنیشناسی کاربردی»، «فرهنگ توصیفی معنیشناسی»، «نگاهی
برچسب:
نویسنده: مهتاب رستمی
قاآنی؛ استعدادی که صرف تملقگوییهای شاهان قاجار شد و در راه چاپلوسی بههدر رفت، افسوس از آن طبع خدادادی!دل دیوانهدل دیوانه که خود را بهسر زلف تو بستهاستکس بر او دست نیابد که سر زلف تو بستهاستچهکند، طالب چشمت که ز جان دست نشوید؟بوی خون آید از آن مست که شمشیر بهدست استبهامیدی که شبی سرزده مهمان من آییچشم در راه و سخن بر لب و جان بر کف دست استمن و وصل تو خیالی است که صورت نپذیردکه ترا پایه بلند است و مرا طالع پست استگفتم از دست تو روزی بنهم سر به بیاباندست در زلف زد و گفت؛ کیات پای ببستهاستحاشلله که رهایی دلم از زلف تو بیندکه دلم ماهی بسمل بود و زلف تو شست استگرد آن دانهی خال تو سیهموی تو دام استدل شناسد که تنی هرگز از این دام نجستهاستدل قاآنی ازینسان که به زلف تو گریزدچون برآشفته یکی رومی هندوی پرست استشاعر: قاآنی
نوشته شده توسط فضل الله نکولعل آزاد در سه شنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۲ |
برچسب:
نویسنده: مهتاب رستمی
سربهعدمسربهعدم درنه و یاران طلببوی وفا خواهی از ایشان طلببر سر عالم شو و هم جنس جویدر تک دریا رو و مرجان طلبمرکز خاکی نبود جای تومرتبهی گنبد گردان طلبمائدهی جان چو نهی در میانجان به میانجی نه و مهمان طلبروی زمین خیل شیاطین گرفتشمع برافروز و سلیمان طلبای دل خاقانی مجروحخیزاهل به دستآور و درمان طلبزهر سفر نوش کن اول چو خضرپس برو و چشمهی حیوان طلبخطهی شروان نشود خیروانخیر برون از خط شروان طلبسنگ به قرابهی خویشان فکنخویش و قرابات دگرسان طلبیوسف دیدی که ز اخوة چه دیدپشت بر اخوة کن و اخوان طلبمشرب شروان ز نهنگان پر استآبخور آسان به خراسان طلبروی به دریا نه و چون بگذریدر طبرستان طربستان طلبمقصد آمال ز آمل شناسیوسف گمکرده به گرگان طلبشاعر؛ خاقانی
نوشته شده توسط فضل الله نکولعل آزاد در سه شنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۲ |
برچسب:
نویسنده: مهتاب رستمی
مپرس، شادی من حاصل از کدام غم استکه پشت پردهی عالم هزار زیر و بم استزيان اگر همهی سود آدم از هستی ستجدال خلق چرا بر سر زياد و كم استاگر به ملک رسیدی جفا مکن به کسیکه آنچه کاخ تو را خاک میکند ستم استخبر نداشتن از حال من بهانهی توستبهانهی همهی ظالمان شبیه هم استکسی بدون تو باور نکرده است مراکه با تو نسبت من چون دروغ با قسم استتو را هوای به آغوش من رسیدن نیستوگرنه فاصلهی ما هنوز یک قدم است نوشته شده توسط فضل الله نکولعل آزاد در یکشنبه ۹ مرداد ۱۴۰۱ |
برچسب:
نویسنده: مهتاب رستمی
ز پیراهن برون آ، بیشکوهی نیست عریانیجنون کن تا حبابی را لباس بحر پوشانیگل آیینه را روی تو بخشد رنگ حیرانیدهد زلفت به دست شانه اسباب پریشانیدر بربسته میگوید رموز خانهی ممسکسواد تنگی دل روشن است از چین پیشانیتو از خود ناشناسی حق عزت کردهای باطلدر آن محفل که خاکی تیره دارد آب حیوانیز اظهار کمالم آب میباید شدن بیدللباس جوهرم چون تیغ تا کی ننگ عریانی؟ نوشته شده توسط فضل الله نکولعل آزاد در سه شنبه ۸ شهریور ۱۴۰۱ |
برچسب:
نویسنده: مهتاب رستمی
مردان خدا!مردان روزگار خدا را شناختندبر دیو نفس با سپه عقل تاختندهنگام رٓزم بیم ز دشمن نداشتندخود را به روز حادثه هرگز نباختندتسلیم رأی و حکم قضا و قدر شدندبر قلعهی سکوت عَلَم بر فَراختندچون شمع بهر گرمی هر جمع سوختندچون زٓر به بوتههای محبت گداختندبا شوق دل به درگه باقی شتافتندبر روی آب خانهی فانی نساختندوقت کَرَم بهای محبت نخواستندافتاده را ز راه فتوت نواختندخفاش از آفتاب گریزان بوَد شفقروشندلان، حقیقت حق را شناختند شاعر: مجید شفق
نوشته شده توسط فضل الله نکولعل آزاد در چهارشنبه ۱۶ شهریور ۱۴۰۱ |
برچسب:
نویسنده: مهتاب رستمی
چوب ملامت!عشق مرا باز صدا میزند گل به سراپردهی ما میزندساز مخالف نزند هیچگاهنغمهی جان را به نوا میزندگرچه نکردیم به غیر از وفا یار به ما تیر جفا میزنددشمن اگر هرچه کند، کرده است دوست چرا سنگ به ما میزندصید من آمد بنگر، بخت بدجای هدف تیر کجا میزنداین دل هرجایی خود را بگیر بوسه به هر بیسروپا میزندمن که سراپا همه شورم، چراعقل رهم را بهخطا میزند؟میزندم چوب ملامت خرد از که بپرسم که چرا میزنداز دل صحرای جنون سوی خودباز مرا عشق صلا میزنددوست ز جذبه به طواف آمدهمروهی دل را بهصفا میزنددستِ بلا آینهی سینه را با غم عشق تو جلا میزندشاعر؛ مجید شفق
نوشته شده توسط فضل الله نکولعل آزاد در دوشنبه ۹ اسفند ۱۴۰۰ |
برچسب:
نویسنده: مهتاب رستمی
رمز دفع بلا!با این همه نگاه که دنیایی از غم است گویی تمام سال در اینجا مٌحرم استآن نوعروس حجلهی قسمت که خوشدلیستجز ما به هرکه هست در این شهر مٓحرم استجمعی نشستهاند سرِ خان عیش و نوشهل من مزید گوی که روزی ما کم استدل را چگونه باز توان برد سوی عشقوقتی که این حدیث فراموش عالم استما را ولی نصیب ز خمخانهی جهانکمتر ز فیضبخشی یک قطره شبنم استهرگز گمان مدار که این ابر یائسهآبستن است و در رحمش آب زمزم استدر قلعهای به حیلت و افسون شدیم سنگگنگیم و رمز دفع بلا اسم اعظم استاین زخم کهنه ای است که بدخیم میشودامید ما هنوز به دارو و مرهم استفریاد ما به گوش فلک هم نمیرسدگویی به روی حنجرهها سنگ ماتم استفرصت برای صحبت و دیدار عشق نیستبا این همه غمی که شب و روز همدم استاین قصهی دراز به پایان نمیرسدتا این همه بلا و مصیبت در عالم استشاعر؛ مجید شفق☆فریاد من!روزی که عشق بیخبر از راه میرسدگویی بشارتیست که ناگاه میرسدگفتم به دل؛ صبور شو لختی امان بده!چون با بهار یار تو از راه میرسدفریاد من چو رعد طنین افکند به عرشبنگر چگونه بر زبرِ ماه میرسدای آهوی گریخته از دام آرزوکی پای تو به طرف کمینگاه میرسد؟دارم امیدِ دست به دامن شدن ولیدستم مگر به دامن کوتاه میرسد؟قسمت نگر که بر لب من جای بوسهاتاز عمق جان خسته، فقط آه میرسدمن بیژنم، اسیر سیهبخت روزگارکی تا به دوست، نالهام از چاه میرسدبر ما گذشت، آنچه که دلخواه ما نبوددارم یقین حوادث دلخواه میرسدچیزی نمانده است به آغاز فصل سالپایان روزهای روانکاه میرسداین کز دلم بر آمد و تا چرخ میرود آه است و رفتهرفته به الله میرسدشاعر؛ مجید شفق
نوشته شده توسط فضل الله نکولعل آزاد در جمعه ۵ فروردین ۱۴۰۱ |
برچسب:
نویسنده: مهتاب رستمی
برچسب:
نویسنده: مهتاب رستمی
امیدوارم باشیم اما حتی المقدور در خانه بمانیم تا این ویروس را شکست دهیم.
برچسب:
نویسنده: مهتاب رستمی
شهادت قاسم سلیمانی
ای گره خورده وطن با نامت
خوشبهحال تو و این فرجامت
سیلی داغ تو را بیتردید
میچشد دشمن خونآشامت
اسطورهی همیشهی سرزمینم!
شهادت مبارک!
دکترمریم هاشمیمقدم تلگرام ۱۳۹۸/۱٠/۱۳
@maryammoghaddam74
فضل الله نکولعل آزاد
Www.fazlollahnekoolalazad.blogfa.com
برچسب:
نویسنده: مهتاب رستمی