شفق

ساخت وبلاگ
          سالها بود میخواستم از حال و هوای (شفق ) شعری بسرایم 

ناگاه صاعقه ای به ذهنم خطور کرد و بدینگونه این غزل را سرودم 

 

        شفق !

در دلش دریای خون دارد شفق 

روزگاری لاله گون دارد شفق

 

می درخشد همچو اخگر پاره ای

زانکه آتش در درون دارد شفق

 

بیدلی، همسنگ و سال عالم است 

درد و اندوه قرون دارد شفق 

 

در افق تا دور دست آسمان

رودی از خون ، واژگون دارد شفق 

 

زیر ابر تیره از یاقوت سرخ 

طرفه کاخی بی ستون دارد شفق 

 

خشم می گیرد گریبان میدرد

سهم ، از نوعی جنون دارد شفق

 

در نهان توفان خون و آتش است 

در عیان صبر و سکون دارد شفق 

 

جنگل است انگار در فصل خزان 

نقش های گونه گون دارد شفق 

 

منظرش زیبا ، ولیکن لاله گون

جلوه ها از حد فزون دارد شفق 

 

راستی را جفت و همزاد من است

گر هزاران چند و چون دارد شفق 

 

شاعر : مجید شفق

Www.fazlollahnekoolalazad.blogfa.com

...
نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : چهارشنبه 24 آبان 1396 ساعت: 12:52