خرید بک لینک

چه شبها که درکارگاه خیال

ز الماس و مرمر بتی ساختم

به هر سو پی یاری آرام بخش

بسا مرکب آرزو تاختم

سرانجام صید من آمد به چنگ

ز پیروزمندی سر افراختم

به کام دلم دلبری یافتم

ولیکن به یک لحظه ننواختم

تو بودی دلارام گمگشته ام

که یک دم به یادت نپرداختم

ز بخت بدم چشم جان کور بود

تو الماس بودی و نشناختم

ز چنگم ربودند دزدان تو را

در آتش چه شبها که بگداختم

ندامت شرر زد به جانم که من

تو را برده بودم ولی باختم

شاعر : مهدی سهیلی

Www.fazlollahnekoolalazad.blogfa.com

Www.lalazad.blogfa.com

برچسب: نویسنده: مهتاب رستمی تاريخ: يکشنبه 7 آبان 1396 ساعت: 20:33

صفحه بندی