نامردمی

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
                        نامردمی ! 

 

کور دل بودم که ظلمت پیش من مهتاب بود 

آنچه می پنداشتم دریاست چون مُرداب بود 

 

غم به پیش دیدگانم جلوه ای از کوه داشت 

سوزها در سینه ام چون موجی از گرداب بود 

 

دولت بیدار عشقت داشت با من لطف ها 

لیک بخت من ز غفلت همچنان در خواب بود 

 

غیر دمسردی ندیدم از گذشت روزگار 

زندگی در چشم من یک عمر چون سرداب بود

 

ایستایی را رها کن دل به دریاها بزن 

نیست شد آنکس که عمری رفت و چون مُرداب بود 

 

ساده لوحی بین که با لبخند مینای تهی 

کام خشکم در تمنای شراب ناب بود 

 

از هوس می سوخت جانم درتب و دل روز و شب 

همچنان بحر هوسهای دگر بی تاب بود 

 

آن بنای آرزوها را که می بردم به اوج 

پایه هایش چون حبابی در میان آب بود 

 

بسکه از نامردمان مردم فریبی دیده ام 

کاش بنیاد جهان در بستر سیلاب بود 

 

بشنو این فریاد قارون است ، می گوید که خلق 

ناله ها کردند و من گوشم پر از سیماب بود 

 

جستجو می کرد چشمم مردمی را سال ها 

شهر را گشتم ولی این کیمیا نایاب بود 

 

 

شاعر : مجید شفق

Www.Fazlollahnekoolalazad.Blogfa.com

Www.lalazad.blogfa.com

نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : يکشنبه 21 آبان 1396 ساعت: 19:51
برچسب‌ها : نامردمی,
اخبار و رسانه هاهنر و ادبیاترایانه و اینترنتعلم و فن آوریتجارت و اقتصاداندیشه و مذهبفوتو بلاگوبلاگ و وبلاگ نویسیفرهنگ و تاریخجامعه و سیاستورزشسرگرمی و طنزشخصیخانواده و زندگیسفر و توریسمفارسی زبان در دیگر کشورها