نگين سخن

ساخت وبلاگ
 

               نگین سخن 

ز اشکی که بر روی من می نشیند

دو صد درد بر جان و تن می نشیند

از آن گل که در باغ بیگانه روید

بسا خار در چشم من می نشیند 

چه درد آور است آنکه آواره مردی

به غربت به یاد وطن می نشیند 

دلم می گدازد زمانی که مادر 

به گور پسر ناله زن می نشیند

مرا اشک خون شد به رنگش نگه کن 

که روی نگین سخن می نشیند

نشسته گلی بر سر گیسوانت 

چو خاری که بر نسترن می نشیند

گلی را به زلف پرندین نشاندی

چو شبنم که روی چمن می نشیند 

ز گل ساختی بهر خود گوشواری

چو لعلی که بر یاسمن می نشیند 

چرا شعر سرمایه ی مدح باشد

مگر گوهری در لجن می نشیند ؟

غروب شفق نقش زیباست ؛ گویی !

به جامی شراب کهن می نشیند

شاعر : مجید شفق

www.fazlollahnekoolalazad.blogfa.com

www.lalazad.blogfa.com

...
نویسنده : بازدید : 2 تاريخ : دوشنبه 24 مهر 1396 ساعت: 23:33