زندگى

تعرفه تبلیغات در سایت
آخرين فريب

گر آخرين فريب تو ، اى زندگى نبود

اينک هزار بار ، رها کرده بودمت

زان پيشتر که باز مرا سوى خود کشى ...،

در پيش پاى مرگ ، فدا کرده بودمت

هر بار کز تو خواسته ام برکَنم اميد

آغوش گرم خويش به رويم گشاده اى

دانسته ام که هر چه کنى جز فريب نيست

اما درين فريب ، فسونها نهاده اى

در پشت پرده ، هيچ ندارى جز اين فريب

ليکن هزار جامه بر اندام او کنى

چون از ملال روز و شبت خاطرم گرفت

او را طلب کنى و مرا رام او کنى

روزى نقاب عشق به رخسار او نهى

تا نورى از اميد بتابد به خاطرم

روزى غرور شعر و هنر نام او کنى

تا سر بر آفتاب بسايم که شاعرم

در دام اين فريب ، بسى دير مانده ام

ديگر به عذر تازه نبخشم گناه خويش

اى زندگى ! دريغ که چون از تو بگسلم

در آخرين فريب تو جويم پناه خويش

شاعر : نادر نادرپور

Www.lalazad.blogfa.com

Www.fazlollahnekoolalazad.blogfa.com

نویسنده : بازدید : 6 تاريخ : جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 14:54
برچسب‌ها : زندگى,